در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

near

نزدیک، صمیمی، قریب به یقین، شبیه، نزدیک به اصل، دست چپ، سمت چپ، چپ، نزدیک شدن

near miss

حالتی که نزدیک به تصادف است، تصادفی که به سختی می‌شود از آن احتراز کرد، آنچه که به وقوع نمی‌پیوندد ولی خیلی به وقوع نزدیک است.

nearside

سمتی از وسیله نقلیه که به حاشیه راه نزدیکتر است. سمت راست، دست راست (سمت چپ، در بریتانیا)

nearside bus stop

ایستگاه اتوبوس در پایین‌دست (تقاطع)، ایستگاه اتوبوس قبل از تقاطع

nearside lane

خط عبوری سمت حاشیه راه، خط عبوری سمت راست

nearside stop

توقف در پایین‌‌دست (قبل از تقاطع)، ایستگاه در پایین‌دست(قبل از تقاطع)

necessary

لازم، ضروری، الزامی، ناگزیر، اجتناب‌ناپذیر،‌ محتوم، واجب، لوازم، ضروریات، مایحتاج(زندگی)

need

نیاز، احتیاج، ضرورت، لزوم،‌ فقر، تنگدستی، نیازمندی، احتیاج داشتن، لازم داشتن، خواستن، لازم بودن

negative

منفی، کلمه منفی، جواب منفی، قطب منفی، کاتود، عدد منفی، رد کردن، نپذیرفتن، قبول نکردن، مخالفت کردن

neglect

بی‌توجهی، غفلت، قصور، اهمال، کوتاهی، مسامحه، بی‌توجهی کردن، توجه نکردن، قصور کردن، کوتاهی کردن، مسامحه کردن، اعتنا نکردن، زیر پا گذاشتن (قانون، مقررات)، از دست دادن (فرصت)

negligence

قصور، کوتاهی، بی‌توجهی، غفلت، سهل‌انگاری، مسامحه، بی‌دقتی، بی‌احتیاطی

negotiate

مذاکره کردن، گفتگو کردن، نقد کردن (چک)، فروختن، خریدن (سهام و ...)، واگذار کردن، انتقال دادن، فائق آمدن، غلبه کردن، به توافق رسیدن

صفحه  619  از  1111