در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

mass

مقدار زیاد، توده، انبوه، کپه، ازدحام، توده مردم، جماعت، عامه، عوام، همگانی، دسته‌جمعی، گروهی، وسیع، کلان، جرم (فیزیک)، کپه کردن، کپه شدن، توده کردن، توده شدن، روی هم انباشتن، جمع کردن، جمع شدن، متمرکز کردن، متمرکز شدن

mast

دکل، تیرک کشتی، میله، تیر، ستون، تیر مهار، پایه مهار (دریانوردی)

mast arm signals

چراغ‌های راهنمایی نصب شده روی دستک تیر

صفحه  576  از  1111