در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

map cracking

ترک‌خوردگی سطحی گسترده، ترک‌خوردگی در هم (بتن، ملات)

map [geography]

نقشه، نقشه کشیدن، نقشه رسم کردن، نقشه برداشتن

mapping

نقشه‌کشی، تهیه نقشه

margin

حاشیه، لبه، کناره، کنار، سرحد، مرز، سود ناخالص، مابه‌التفاوت (بازرگانی)

marginal

(مربوط به) حاشیه، حاشیه‌ای، کناری، میان مرزی، بینابینی، کم‌اهمیت، اندک، جزیی، فرعی، جانبی، نهایی (اقتصاد)

mark

علامت، نشان، نشانه، اثر، نمره، استاندارد، معیار، خط شروع، خط آغاز، علامت گذاشتن، نشانه گذاشتن، علامت‌گذاری کردن، با علامت مشخص کردن، اثر گذاشتن، برچسب زدن، نمره دادن، ثبت کردن)

mark (bench)

نقطه مبنا، نشانه مبنا، نشان، نشانه، ملاک، معیار، محک

صفحه  572  از  1111