در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
living
زندگی، زنده، جاندار، قوی، محکم، فعال، دایر، وسیله امرار معاش، امرار معاش، معیشت، گذران
living (cost of)
هزینه زندگی
living (standard of)
(سطح) استاندارد زندگی
living space [area]
فضای مورد نیاز برای زندگی یک جمعیت رو به رشد
living standard
سطح زندگی، استاندارد زندگی
load
بار، محموله، بار کردن، بار زدن، بارگیری کردن، بارگذاری کردن
load (axle)
بار محوری، بارگذاری محوری
load (breaking)
بار گسیختگی
load (collapse)
بار فروریزش، بار فروریختگی، بار تخریب، بار ویران
load (critical)
بار بحرانی (سازه)
load (dead)
بار مرده (سازه)
load (design)
بار طراحی، بار محاسباتی
load (distributed)
بار گسترده (سازه)
load (equivalent axle)
بار محوری همارز، بار محوری معادل
load (failure)
بار گسیختگی
load (junction)
بار تقاطع
load (large) [transport]
بار بزرگ، بار زیاد [حملونقل]
load (permanent)
بار همیشگی، بار دایمی
load (pollutant)
بار آلاینده
load (real)
بار حقیقی
load (roofing)
بار سقف، بار بام
load (safe)
بار ایمن، بار مجاز (سازه)
load (superimposed)
سربار، بار زنده (سازه)
load (test)
بار آزمایشی، بار آزمون
صفحه 548 از 1111