در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

living

زندگی، زنده، جاندار، قوی، محکم، فعال، دایر، وسیله امرار معاش، امرار معاش، معیشت، گذران

load

بار، محموله، بار کردن، بار زدن، بارگیری کردن، بارگذاری کردن

load (collapse)

بار فروریزش، بار فروریختگی، بار تخریب، بار ویران

صفحه  548  از  1111