در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

know – how

فوت و فن، کاردانی، دانش، آگاهی

knowledge

دانش، آگاهی، شناخت، معرفت، اطلاع، خبر

laboratory

آزمایشگاه، آزمایشگاهی، (مربوط به) آزمایشگاه، (مربوط به) آزمایشگاه

labour

کار، کارگر، کارگران، نیروی کار، طبقه کارگر، کارگری، (مربوط به) کارگر، کار کردن، تلاش کردن، سخت کوشیدن، زحمت کشیدن، به کندی کار کردن (موتور)، به کندی پیش رفتن، به زحمت حرکت کردن (کشتی، قایق و ...)

lacing

بست چپ و راست قفل و بست سپری، فاصله‌گیر، مهاربندی

lack

نبود، فقدان، کمبود، فاقد چیزی بودن، نداشتن، بی‌بهره بودن، کم داشتن

lade

پر کردن، انباشتن، بار کردن، بارگیری کردن

صفحه  509  از  1111