در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

irradiance

درخشش، برتابش، پرتوافکنی، شدت تابش

irregular a/

غیرعادی، غیرمعمول، نامتعارف، نامعمول، نامنظم، بی‌نظم، ناهموار (سطح)

irregularity

بی‌قاعدگی، نامعمول بودن، نامتعارف بودن، بی‌نظمی، درهم ریختگی، ناصافی، ناهمواری (سطح)، نامنظم بودن

irreversible

تغییرناپذیر، غیر قابل تغییر، برگشت‌ناپذیر، غیر قابل برگشت

irrigate

آبیاری کردن، آب دادن، مشروب کردن، شستشو دادن، خیس کردن

صفحه  497  از  1111