در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

interchange spacing

فاصله‌گذاری تقاطع غیرهمسطح، فاصله‌گذاری تبادل

intercity a/

بین شهری، حمل‌ونقل بین‌ شهری، قطار بین شهری، اتوبوس بین شهری

intercommunicate

با یکدیگر ارتباط برقرار کردن، با هم تماس گرفتن، با یکدیگر ارتباط داشتن، با هم تماس داشتن

interconnect

به هم متصل کردن، به هم وصل کردن، به هم ارتباط داشتن، به هم متصل شدن، به هم وصل شدن

interconnected

مرتبط، هم‌بسته، وابسته، در هم تنیده

interconnected spans

دهانه‌های به‌هم‌پیوسته، دهانه‌های یکسره (متصل به‌هم)

صفحه  488  از  1111