در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

integrate

ادغام کردن، یکی کردن، تلفیق کردن، تکمیل کردن، کامل کردن، همگانی کردن، انتگرال گرفتن، همگانی شدن، ادغام شدن، یکی شدن، ملحق شدن

integrated

انسجام‌یافته، منسجم، هماهنگ، نظام‌یافته، یکپارچه، مجتمع

integration

ادغام، یکی‌سازی، تلفیق، الحاق، تکمیل، یکپارچگی، انسجام، انتگرال‌گیری

integraty

تمامیت، کامل، یکپارچگی، انسجام

intelligence

هوش، تیزهوشی، هوشمندی، ذکاوت، عقل، شعور، فهم، خبر، اطلاعات، اداره اطلاعات

intelligent

باهوش، تیزهوش، هوشمند، هوشمندانه، صاحب شعور

«‹ ۴۸۴  ۴۸۵  ۴۸۶ ۴۸۷ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۴۸۶ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰