در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
inhabit
زندگی کردن، ساکن بودن، اقامت داشتن
inhabitant
ساکن، اهل، مقیم
inhabited
مسکون، مسکونی
inhabited house duty
مالیات مسکن
inhibit
مهار کردن، جلوگیری کردن، سرکوب کردن، مانع شدن، نهی کردن، بازداشتن
inhibitor
جلوگیریکننده، مهارکننده، بازدارنده، محافظ
initial
اول، اولین، نخستین، نخست، اولیه، ابتدایی، آغازین، مقدماتی
initial plan
طرح اولیه
initial profile
نیمرخ اولیه، پروفیل اولیه
initial set
گیرش اولیه (بتن)
initial speed
سرعت اولیه
initial strength
مقاومت اولیه
initial velocity
سرعت اولیه
initiative
مقدماتی، اولیه، ابتکار، نوآوری، پیشقدمی، پیشگامی
inject
تزریق کردن، ایجاد کردن، وارد کردن
injection
تزریق
injection (electronic)
تزریق الکترونیکی
injection (grout) [anchor]
تزریق دوغاب [مهار]
injection (under – slab)
تزریق زیر دال
injection engine
موتور تزریقی (انژکتوری)
injunction
دستور، فرمان، ممنوعیت، بازداری، دستور کتبی، حکم دادگاه
injure v/
مجروح کردن، زخمی کردن، آسیب رساندن، صدمه زدن، زیان رساندن، لطمه زدن
injured a/
زخمی، مصدوم، مجروح، آسیبدیده
injured people (picking up of)
بردن مصدومین و مجروحین (با اتومبیل)
صفحه 479 از 1111