در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

indirect

غیرمستقیم، غیر صریح، جنبی، فرعی، ثانوی، ضمنی

indiscipline

بی‌انظباطی، بی‌بندوباری، بی‌نظمی

individual

شخصی، فردی، جداگانه، تکی، یک نفره، انفرادی، خاص، اختصاصی، مخصوص، ویژه

indoor

توی خانه، سرپوشیده، توی ساختمان، داخل بنا، وابسته به داخل ساختمان

induce

متقاعد کردن، راضی کردن، وادار کردن، برانگیختن، ایجاد کردن، تولید کردن، باعث شدن، سبب شدن،‌ القا کردن

induced spending

هزینه القا شده،‌ هزینه القایی، هزینه انگیخته

صفحه  473  از  1111