در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

incident

حادثه، رویداد، واقعه، پیشامد، اتفاق، برخورد، برتابش

incidental

همراهی کننده، همراه، جزیی، فرعی، اضافی (مخارج)، اتفاقی، پیش‌بینی نشده

inclination

میل، شیب، گرادیان، میزان تمایل

inclinometer

شیب‌سنج، تراز مغناطیسی (نقشه‌برداری)

incompatibility

ناسازگاری،‌ ناجوری، مغایرت، تضاد، تناقض

incompatible

ناسازگار، مغایر، در تضاد، ناجور

inconvenience

ناراحتی، گرفتاری، زحمت، دردسر، مشکل، اسباب زحمت شدن، باعث ناراحتی شدن، دردسر درست کردن

incorrect

نادرست، غلط، اشتباه، خطا، نامناسب

increase

افزایش، ازدیاد ترقی، رشد، گسترش، توسعه، فزونی یافتن، زیاد شدن، بالا رفتن، افزایش یافتن، ترقی کردن، رشد کردن، گسترش یافتن، توسعه یافتن، شدت یافتن، افزایش دادن، زیاد کردن، گسترش دادن، بزرگ کردن

increment

سود، بهره، منفعت، بازدهی، افزایش، ترقی، اضافه حقوق

«‹ ۴۶۸  ۴۶۹  ۴۷۰ ۴۷۱ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۴۷۰ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰