در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

imperviousness

نشست‌ناپذیری، ناتراوایی، نفوذ ناپذیری

implement

ابزار، وسیله، عملی کردن، تحقق بخشیدن، به انجام رساندن، اجرا کردن، انجام دادن، به مرحله عمل درآوردن، پیاده کردن

implementation

اجرا، تحقق، انجام، عملی ساختن، پیاده کردن (قرارداد، نقشه و ...)

implicate

درگیر کردن، متهم به کاری کردن

implication

شرکت، دخالت، درگیری، ا شاره، اشاره ضمنی، معنی، مفهوم

import

واردات، وارد کردن، اشاره داشتن بر، دلالت داشتن بر، رساندن، معنی دادن

importation

وارد کردن، واردات، ورود، مفهوم، معنی

impose

تحمیل‌ کردن، تکلیف کردن، بستن، وضع کردن (مالیات)، صفحه‌بندی کردن

impound

ضبط کردن، توقیف کردن، مصادره کردن

impounding

آب انداختن (مخزن)، مخزن ذخیره

impregnate

بارور کردن، حاصلخیز کردن، اشباع کردن، نفوذ کردن، آغشته کردن

imprint

اثر، نقش، نقش انداختن، مُهر کردن، مهمور کردن

improper

نامناسب، بی‌مورد، نادرست، غلط

«‹ ۴۶۵  ۴۶۶  ۴۶۷ ۴۶۸ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۴۶۷ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰