در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

impair

تضعیف کردن، صدمه زدن، لطمه زدن، آسیب‌رساندن، کاهش دادن، تحلیل بردن، از کار انداختن، خراب کردن، ضعیف کردن (بنیایی، شنوایی)

impaired scenery

چشم‌انداز تخریب شده، دورنمای آسیب‌دیده

impairment

تضعیف، تحلیل رفتن، کاهش، صدمه، نقص، لطمه، آسیب، آسیب‌دیدگی

impedance

مقاومت ظاهری، مقاومت مرکب، امپدانس، پاگیری (برق)

impede

مانع شدن،‌ سد راه شدن، بازداشتن، جلوگیری کردن

impediment

مانع، سد راه، مشکل، اشکال، اختلال، ناقض قرارداد، نقص (گفتار و ...)

imperial

سلطنتی، شاهنشاهی، (مربوط به) پادشاهی، (مربوط به) امپراطوری، مجلل، باشکوه، شکوهمند، انگلیسی (اوزان، مقادیر)

imperial measure

اوزان و سنجش‌های قانونی کشورهای مشترک المنافع بریتانیا

imperial system [measure]

سیستم انگلیسی، نظام معیارهای سنجش کشورهای مشترک المنافع بریتانیا [واحدها]

impermeability

رسوخ‌ناپذیری، نفوذناپذیری، ناتراوایی

«‹ ۴۶۴  ۴۶۵  ۴۶۶ ۴۶۷ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۴۶۶ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰