در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

hydrophilic

آب‌دوست، دارای خاصیت خیس‌شوندگی

hydrophobic

آب‌گریز، فاقد خاصیت خیس‌شوندگی

hydroplane

قایق باله‌دار، قایق تندرو

hydroplaning [USA]

سُر خوردن وسیله نقلیه روی آب [اصطلاح آمریکایی]

hydrotimetry

هیدروتایمزی، سنجش میزان سختی آب

hyetograph

بارش نگار، دستگاه تعیین میزان بارندگی

hygiene

بهداشت، پاکیزگی، نظافت، تمیزی

hypermarket

مرکز خرید بسیار بزرگ، فروشگاه بزرگ

hyphen

هایفن، همراست، خط فاصله، خط پیوند

hystresis

پسماند، اثر برجای مانده از قبل در ماده

صفحه  461  از  1111