در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

histogram

نمودار ستونی، نمودار پله‌ای، هیستوگرام

historic

تاریخی، مهم، برجسته، دوران‌ساز

historical

تاریخی (داستان، فیلم، بررسی و ...)

historical cost

هزینه اولیه، هزینه واقعی، هزینه تمام‌شده واقعی

history

تاریخ، تاریخچه، سرگذشت، شرح حال، پیشینه

hit

زدن، به هدف زدن، ضربه زدن، لطمه زدن، صدمه زدن، اذیت کردن، تصادف کردن، تصادم کردن، برخورد کردن (مسایل، مشکلات)، پیدا کردن، رسیدن، حمله کردن، یورش بردن

hitch

بستن (طناب، حیوان)، گیر دادن، گیر کردن، اتواستاپ زدن، سواری مفتی گرفتن

hitchhike

اتواستاپ زدن، سواری مفتی گرفتن

hoard

ذخیره، اندوخته، گنج، گنجینه، دفینه، ذخیره کردن، جمع کردن، انبار کردن

hoarding

حصار، دیوار تخته‌ای، تابلوی نصب اعلانات، محل چسباندن آگهی

hoarfrost

شبنم یخ‌زده، قشر یخ، سرماریزه

hoe

کج بیل، بیل مکانیکی، بیل زدن، کندن، وجین کردن

hoeing

صاف کردن زمین (با کج بیل)

«‹ ۴۴۸  ۴۴۹  ۴۵۰ ۴۵۱ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۴۵۰ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰