hard سفت، سخت، محکم، دشوار، مشکل، کور (گره)، سختکوش، پرتلاش، سختگیر، جدی، سرد، خشن، شدید (باد)، تند (نور)، زننده (رنگ)، با اشکال، با زحمت، با تلاش زیاد، با درد سر
harden سفت کردن، سخت کردن، محکم کردن، مقاوم کردن، آب دادن (فولاد)، سفت شدن، سخت شدن، محکم شدن، مقاوم شدن، آبدیده شدن