در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

go

نیرو، انرژی، قوت، تحرک، جنب‌و جوش، حرکت، تلاش، سعی، ماجرا، پیشامد، اوضاع، رفتن، روانه شدن، رهسپار شدن، قرارگرفتن، جا گرفتن، امتداد یافتن، امتداد پیدا کردن، گردیدن، کار کردن، به حرکت در آمدن، راه افتاده، به سر بردن، روزگار گذراندن، پیش رفتن، لغو شدن (قانون)، پریدن، سوختن ...

go abroad

به خارج سفر کردن، به برون مرز رفتن

goal

نقطه پایان، مقصد، هدف، مقصود

goniometer

زاویه‌سنج (نقشه‌برداری)، نقاله، گوشه‌سنج

goods

کالا، اجناس، کالاها، اموال، دارایی، بار (در بریتانیا)

«‹ ۴۱۸  ۴۱۹  ۴۲۰ ۴۲۱ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۴۲۰ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰