در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

frontal

از جلو، مستقیم، جلویی، پیشین، نما، روکار

frontier

مرز، سرحد، ناحیه مرزی، ناحیه سرحدی، مرزی، سرحدی

frost

سرمای زیر صفر، یخبندان، برفک، شبنم، سردی، خشکی، با برفک پوشاندن، باعث برفک زدن شدن

frost (white)

یخبندان سفید، برفک سفید، یخبست سفید

frost heave

تورم ناشی از یخبندان، تورم در اثر یخ‌زدگی (خاک)

صفحه  404  از  1111