در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

flap

ضربه، برخورد، لبه، زبانه، بال (میز)، باله، فلپ، (هواپیما)، تکان دادن، جنباندن، زدن، کوبیدن، به هم زدن

flare

شعله‌کشی، زبانه‌کشی، شعله، زبانه، مشعل، چراغ، نورافکن، شعله کشیدن، زبانه کشیدن، شیپوری کردن، قیفی کردن، شیپوری شدن، پهن شدن، قیفی شدن

flash

برق، تلألو، درخشش، نور، روشنایی، جرقه، برق زدن، درخشیدن، نور ساطع کردن، چشمک زدن، ناگهان ظاهر شدن، تاباندن، نور انداختن، چراغ انداختن، با چراغ علامت دادن، متوجه کردن

flash set

گیرش سریع، گیرش آنی (سیمان، بتن)

flasher

فلاشر، چراغ چشمک‌زن، چراغ راهنما

flashing

چشمک‌زن، درزپوش، درزگیر

«‹ ۳۸۴  ۳۸۵  ۳۸۶ ۳۸۷ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۸۶ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰