در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

fixing

گیرداری، تثبیت، کارگذاری، محکم کردن، بست، اتصال‌دهنده

flag

پرچم، بیرق، علم، پرچم نصب کردن، پرچم زدن، با پرچم آراستن، با حرکت پرچم نگه‌داشتن (قطار، اتومبیل و ...)

flagging

با پرچم علامت دادن (به اتومبیل و ...)، با حرکت دست متوقف کردن

flagstone

تخته سنگ، سنگ تخت، سنگ‌فرش

flame

شعله، زبانه (آتش)، پرتو، شعاع (نور)، مشتعل بودن، شعله‌ور بودن، مشتعل شدن، شعله کشیدن، آتش گرفتن، شعله زدن، زبانه کشیدن

flame scouring

پرداخت شعله‌ای، پرداخت سطح با شعله

flammable a/

قابل احتراق، قابل اشتعال، اشتعال‌پذیر

صفحه  385  از  1111