در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

firm

سفت، سخت، محکم، پایدار، استوار، راسخ، جدی، مصمم، باثبات، قابل اطمینان، قطعی، شرکت، مؤسسه تجاری، تجارتخانه، بنگاه تجاری، سفت کردن، محکم کردن، قطعی کردن، قطعیت بخشیدن، استحکام بخشیدن، سفت شدن، محکم شدن، دوباره رونق گرفتن

first

اول، نخست، یکم، اولین، نخستین، یکمین، پیش از همه، اولین‌بار، نخستین‌بار، آغاز، ابتدا، اول، رتبه اول، مقام اول، درجه ممتاز، دنده یک

first class

درجه یک (در قطار، هواپیما و ...)، پست پیشتاز، ممتاز، عالی

first draft

طرح مقدماتی، پیش‌نویس اولیه

fission

شکافت (هسته‌ای)، شکستن، ترک خوردن

fit

مناسب، خوب، شایسته، لایق، صالح، درست، پسندیده، صحیح، تناسب، متناسب، قالب بودن، اندازه بودن، مناسب بودن، خوب بودن، متناسب بودن با، جور بودن با، تطبیق کردن با، نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، آماده کردن، مجهز کردن

fitness

تناسب، لیاقت، شایستگی، صلاحیت، قابلیت، سلامت، تندرستی، صحت

صفحه  383  از  1111