در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

fast

سریع، تند تیز، (شیب)، تندرو، سریع‌السیر، محکم، سخت، قرص، استوار، پابرجا

fastback

اتومبیل فاقد صندوق عقب، هاچ‌بک

fasten v/

محکم کردن، سفت کردن، بستن، سفت بستن، چسباندن، محکم شدن، سفت شدن، چسبیدن

fastening

چفت، بست، قلاب، بند، طناب، بستن، سفت کردن، محکم کردن، طرز بستن

fatal a/

کشنده، مهلک، وخیم، بسیار بد، مخرب، ویرانگر، نابودکننده، شوم، نحس، مقدّر، محتوم، گریزناپذیر، سرنوشت‌ساز

fatal accident

تصادف منجربه مرگ، تصادف منجر به فوت، تصادف فوتی

fatality

تلفات، مرگ‌ومیر، بلا، مصیبت، فاجعه، مرگ، هلاکت، تقدیر، قضا و قدر، سرنوشت

fatigue

خستگی، کوفتگی، کار شاق، زحمت

fault

گسل، گسله (زمین‌شناسی)، نقص، عیب، تقصیر، گناه، قصور، کوتاهی، اشتباه، خطا، عیب‌گرفتن، ایراد گرفتن، سرزنش کردن

«‹ ۳۷۱  ۳۷۲  ۳۷۳ ۳۷۴ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۷۳ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰