در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

fair

بازار مکاره، بازار روز، نمایشگاه، نمایشگاه بازرگانی، بی‌طرف، منصف، منصفانه، عادلانه، منطقی، معقول، نسبتاً خوب، قابل قبول، خوب، مساعد (هوا)، موافق (باد)، قابل ملاحظه، قابل توجه، پاک، تمیز، روشن

fair wear

فرسایش عادی، فرسایش مجاز

fall

شیب (لوله، آبرو، راه)، شیب‌شکن، پله (آبرو)، افت (فشار هیدرولیکی)، سقوط، فروپاشی، سرنگونی، قطع (درخت)، ریزش(صخره، زمین)، کاهش، تنزل (قیمت)، بارش، نزول، میزان بارندگی، افتادن، سقوط کردن، باریدن، ریختن، قطع شدن، شکستن، پایین آمدن، تنزل کردن، ارزان شدن، فرا رسیدن (شب، تاریکی)، ...

fall (free)

سقوط آزاد، ریزش آزاد (بتن‌ریزی)

fall due

فرا رسیدن موعد، سررسید

fallow

زمین آیش، در حال آیش، (مربوط به) رکود

false

غلط، اشتباه، خطا، نادرست، باطل، دروغین، کاذب، جعلی، تقلبی، مصنوعی

fan

بادبزن، پنکه، هواکش، پروانه (اتومبیل)، وسیله خنک‌کننده، فن

fan (alluvial)

مخروط افکنه، مخروط آبرفتی، مخروط رسوبی

صفحه  371  از  1111