در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

experience

تجربه، مهارت، پختگی، کارآزمودگی، تجربه کردن، متحمل شدن، روبرو شدن

experienced

باتجربه، کارآزموده، مجرب، پخته، خبره، کارکشته

experiment

آزمایش، تجربه، آزمایش کردن، آزمودن

expert

متخصص، کارشناس، اهل فن، خبره، استاد، ماهر، باتجربه، کارشناسانه، تخصصی

«‹ ۳۶۱  ۳۶۲  ۳۶۳ ۳۶۴ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۶۳ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰