در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

executive

اجرایی، اداری، مدیر، مجری، قوه مجریه، هیأت اجرایی، هیأت عامل

executive order

دستورالعمل، دستور اجرایی، نظام اجرایی

exercise

فعالیت، کار، عمل، ورزش، تمرین، ممارست، مشق، مانور (نظامی)، اعمال، بکارگیری، استفاده، بهره‌گیری، ورزش دادن، تمرین دادن، اعمال کردن، به کارگرفتن، به کار انداختن، استفاده کردن، ورزش کردن، تمرین کردن، فعالیت کردن

exhaust

تخلیه گاز، گاز، دود، اگزوز، لوله اگزوز، به پایان رساندن، تمام کردن، مصرف کردن، خالی کردن، تهی کردن

exhaust duct

لوله اگزوز، لوله خارج کننده گازهای مصرف شده

صفحه  360  از  1111