در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

evaluate v/

ارزیابی کردن، برآورد کردن، تخمین زدن، سنجیدن، ارزشیابی کردن، ارزش‌گذاری کردن، قیمت گذاشتن

evaluation

ارزیابی، برآورد، تخمین، ارزشیابی، ارزش‌گذاری، قیمت‌گذاری، سنجش

evaporate

تبخیر کردن، تبدیل به بخار کردن، تبخیر شدن، به بخار تبدیل شدن

even

مسطح، صاف، تراز، هموار، منظم، یکنواخت، برابری، مساوی، یکسان، هم‌تراز، زوج (عدد)،‌ آرام، ملایم، معتدل

صفحه  356  از  1111