در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

equestrian

سوارکاری، (مربوط به) سواری، (مربوط به) سوارکار، سوارکار، چابک‌سوار، سواره

equilibrate v/

متعادل کردن، برابر کردن، متوازن کردن، هم‌سنگ کردن

equilibrium

تعادل، توازن، موازنه، ترازمندی

equip

آماده‌کردن، مهیا کردن، تدارک دیدن، مجهز بودن، ساز و برگ دادن

equipment

تجهیزات، تأسیسات، لوازم، وسایل، تدارکات، دستگاه، ساز و برگ، اسباب، وسیله، ابزار، تجهیز، آماده‌ کردن، تدارک، آمادگی، امکانات، قابلیت‌ها، توانایی‌ها

equipment (on – board)

تجهیزات سوار شده (درون وسیله نقلیه)، تجهیزات درون وسیله‌ای

صفحه  350  از  1111