در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

emulsifier

امولسیون‌ساز، مایه امولسیون

emulsify

معلق کردن، امولسیونه کردن، دوغاب کردن

enact [a decree] v/

وضع کردن، مقرر داشتن، حکم کردن، تصویب کردن، به تصویب رساندن [قانون]

enactment

وضع (قانون)، قانون‌گذاری، قانون، حکم

enamel

لعاب، مینا، لعابی، لعاب دادن، میناکاری کردن

enclose

محصور کردن، حصار کشیدن، احاطه کردن، فرا گرفتن، در برگرفتن

صفحه  340  از  1111