در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

effective a/

مؤثر، کارا، کارآمد، کاری، اثربخش، گیرا، چشمگیر، خیره‌کننده، واقعی، حقیقی، موجود، حاضر

effective date

تاریخ اجرایی شدن، تاریخ قانونی شدن

effectiveness

تأثیرگذاری، اثربخشی، تأثیر، کارایی، کارآمدی

efficacy

تأثیر، اثر، اثربخشی، سودمندی، کارایی، خاصیت

efficiency

توانایی، قابلیت، لیاقت، کفایت، استعداد، کارایی، بازدهی، راندمان (دستگاه)

efficient a/

لایق، قابل، باکفایت، بااستعداد، کارآمد، سودمند، نتیجه‌بخش، مؤثر

effluent

منشعب (رودخانه)، جریان فرعی، شاخه فرعی، انشعاب (رود)، فاضلاب، ریزابه (شبکه فاضلاب)، سرریزه (هیدرولوژی)

«‹ ۳۳۰  ۳۳۱  ۳۳۲ ۳۳۳ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۳۲ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰