در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

disrupt

مختل کردن، وقفه ایجاد کردن، درهم ریختن، آشفتن

disruption

ایجاد شکاف، وقفه،‌ قطع، برهم زدن، بی‌نظمی، اختلال، آشوب

dissatisfaction

نارضایتی، عدم رضایت، ناخرسندی، ناخشنودی

dissolution

حل، فروپاشی، تلاشی، زوال، فسخ (قرارداد)، اختتام، ختم (جلسه)، قطع (رابطه)

dissymmetry

عدم تناسب، عدم تقارن، عدم توازن

distance

فاصله، مسافت، دوری، بُعد، مدت (زمان)، فاصله انداختن، فاصله گرفتن

distance (commuting)

فاصله بین محل کار و محل زندگی، مسافت سفر رفت‌وبرگشتی

distance (safety)

فاصله ایمنی (فاصله طولی ایمن میان وسایل نقلیه در یک خط عبوری)

distance (shy) [USA]

فاصله میان وسایل نقلیه، فاصله اطمینان‌بخش از مانع

«‹ ۳۰۳  ۳۰۴  ۳۰۵ ۳۰۶ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۰۵ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰