در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

dispenser (money)

دستگاه خودکار پرداخت پول، توزیع‌کننده پول، پرداخت‌کننده پول، خودپرداز

dispersal

پخش، انتشار، پراکنده کردن،‌گسترش، رواج

disperse

پراکنده کردن، پراکندن، پخش کردن، گستراندن

dispersion

پخش، انتشار، پراکندگی، پراکنش، تجزیه (نور)

displace

جابجاکردن، جانشین شدن

display

نمایش، ابراز، نمایشگر، صفحه نمایش، نشان دادن

disposal

انهدام، از بین بردن (زباله)

disput

بحث، گفتگو، مشاجره، مناقشه، دعوا، اختلاف نظر، تردید کردن، بحث کردن، گفتگو کردن، مشاجره کردن

صفحه  304  از  1111