در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

discrete

جدا، مجزا، گسسته، ناپیوسته، منفصل

disease

بیماری، مریضی، مرض، ناخوشی

diseased

بیمار، مریض، معیوب، معلول

disfigurement

از شکل‌افتادگی، بدشکلی، بدنمایی، زشتی

disintegration

تلاشی، فروپاشی، از هم پاشیدگی، اضمحلال

diskette

دیسکت، دیسک کوچک، دیسک نرم

disorder

بی‌نظمی، آشفتگی، به هم‌ریختگی، نابسامانی، ناآرامی، شلوغی، اختلال، ناراحتی، بی‌نظمی، به هم زدن، مختل کردن، خراب کردن

dispatch

ارسال، فرستادن، مخابره، اعزام، گزارش (رسمی)، خبر، پیام، شتاب، تعجیل، ارسال کردن، مخابره کردن، اعزام کردن، به سرعت انجام دادن، سریع به پایان رساندن

dispatcher

اعزام کننده، فرستنده، ارسال‌کننده

dispense

تقسیم کردن، توزیع کردن، پخش کردن، عرضه کردن، آماده ‌کردن

dispenser

(دستگاه) پخش‌کن، توزیع کننده

صفحه  303  از  1111