در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

diffuse

پخش کردن، پراکندن، منتشر کردن، پخش شدن، پراکنده شدن، منتشر شدن، پخش شده، منتشر شده، اشاعه یافته، پراکنده

diffuse lighting

روشنایی پراکنده، نورپردازی پخش شده (غیر متمرکز)

diffusiometer

اندازه‌گیر میزان انتشار، اندازه‌گیر میزان پخش، انتشارسنج

diffusion

پخش (نور)، اشاعه، انتشار (خبر)، پراکندن

digest

خلاصه، چکیده، هضم کردن، فهمیدن، درک کردن، تنظیم کردن، مرتب کردن، تحمل کردن، قبول کردن

digger

دستگاه حفاری، حفر کننده

digital a/

رقمی، عددی، رقومی، دیجیتالی، انگشتی

«‹ ۲۹۴  ۲۹۵  ۲۹۶ ۲۹۷ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۹۶ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰