در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

converging

همگرا، متقارب، به هم نزدیک شونده

conversation

مکالمه، مذاکره، گفتگو، گفت و شنود

conversion

تبدیل، تغییر، برگردان، واگرد

convex a/

محدب، کوژ، برآمده، برجسته

convexity

تحدب، کوژی، برآمدگی، برجستگی

convey v/

حمل کردن، ترابری کردن (کالا، مسافر)، انتقال دادن (مایعات، گازها)، واگذار کردن، منتقل کردن (ملک)

conveyance

انتقال، نقل، حمل، واگذاری، سند انتقال

صفحه  237  از  1111