در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

converging

همگرا، متقارب، به هم نزدیک شونده

conversation

مکالمه، مذاکره، گفتگو، گفت و شنود

conversion

تبدیل، تغییر، برگردان، واگرد

convex a/

محدب، کوژ، برآمده، برجسته

convexity

تحدب، کوژی، برآمدگی، برجستگی

convey v/

حمل کردن، ترابری کردن (کالا، مسافر)، انتقال دادن (مایعات، گازها)، واگذار کردن، منتقل کردن (ملک)

conveyance

انتقال، نقل، حمل، واگذاری، سند انتقال

«‹ ۲۳۵  ۲۳۶  ۲۳۷ ۲۳۸ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۳۷ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰