در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

conurbation

منظومه شهری، شهر اقماری، شهرگان (ناحیه پرجمعیت شامل چندین شهرک و حومه و حداقل یک شهر بزرگ)

convenience

راحتی، آسایش، آسودگی، فراغت، سهولت، آسانی، مایه آسایش، مایه راحتی، دستشویی (برتانیا)

convention

مجمع، کنوانسیون، جلسه، کنگره، اجلاس، قرارداد، پیمان، میثاق، توافق

conventional

مرسوم، جاری، متداول، رایج، متعارف، قراردادی، قدیمی، معمولی

convergence

همگرایی، تقارب نزدیکی، تلاقی، برخورد

صفحه  236  از  1111