در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

compliance

اجابت، رعایت، اطاعت، پیروی، قبول، پذیرش، موافقت

comply

تبعیت کردن، پیروی کردن، پذیرفتن

component

تشکیل دهنده، سازنده، مؤلفه، جزء سازنده، عنصر، قطعه، جزء

composite a/

مرکب، ترکیبی، ترکیب شده، مختلط، آمیخته، ترکیب

composition

ترکیب، تلفیق، تألیف، نگارش، اجزای سازنده، عناصر تشکیل دهنده، ساخت، اثر، ساخته

صفحه  211  از  1111