در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

commission

کمیسیون، هیأت، کمیته، مأموریت، نمایندگی، اختیار، سفارش، حکم، فرمان، مأموریت دادن، نمایندگی دادن

commissioner

عضو کمیسیون، عضو هیأت، عضو کمیته، مأمور، نماینده

commit

مرتکب شدن، جرم کردن، خلاف کردن

commitment

واگذاری، سپردن، تسلیم، تحویل، مسؤولیت، تعهد، تقبل، عهد، پیمان، حکم توقیف، ارجاع به کمیسیون

صفحه  205  از  1111