در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

tramp

پیاده رفتن، پیاده سفر کردن، پیاده‌روی

transaction

انجام، اجرا، کار، فعالیت، معامله

transducer

مبدل، تراگذار، تبدیل کننده القایی

transfer

انتقال، نقل مکان، نقل و انتقال، تبادل، وسیله انتقال، تغییر مسیر، تغییر وسیله، عبوری (مسافر)، بلیط خط‌به‌خط، بلیط تراموا به اتوبوس، واگذاری، تفویض، منتقل کردن، انتقال دادن، جابجا کردن، واگذار کردن، مسیر خود را عوض کردن، وسیله نقلیه را عوض کردن

tranship

نقل و انتقال بار از یک وسیله نقلیه به وسیله نقلیه دیگر (به ویژه کشتی)

transit

عبور، گذر، گذار، انتقال، ترانزیت، حمل، حمل‌ونقل، ترانزیتی، عبوری

« ۱۰۱۶  ۱۰۱۷  ۱۰۱۸ ۱۰۱۹ »
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۰۱۸ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰