در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
organometallic a/
آلی ـ فلزی
orientate
سازگار کردن، وفق دادن، جلب کردن، علاقمند کردن، کشاندن، جهت دادن، برای هدف خاصی طراحی کردن
orientation
جهتگیری، جهتیابی، جهت، تشخیص موقعیت
orientation (sign)
جهت تابلو
origin
منشأ، مبدأ، سرچشمه، خاستگاه، اصل، ریشه، آغاز، ابتدا
origin (point of)
نقطه شروع
origin (trip)
مبدأ سفر
origin and destination
مبدأ و مقصد
origin and destination of trip
مبدأ و مقصد سفر
origin and destination survey
مطالعه مبدأ و مقصد
origin – destination matrix
ماتریس مبدأ ـ مقصد
origin – destination survey
مطالعه مبدأ ـ مقصد
origin – destination trip
سفر مبدأ ـ مقصد
original
اولین، نخستین، اولیه، اصلی، ابتدایی، نو، بدیع، اصیل، مبتکر، خلاق
original plan
طرح اولیه
original speed
سرعت اولیه
صفحه 976 از 1667