در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

operate

کارکردن، عمل کردن، مؤثر بودن، کارگر بودن، فعالیت داشتن، باز بودن، اداره شدن، به کار انداختن، راه انداختن (موتور)، اداره کردن، گرداندن، موجب شدن، باعث شدن، به دنبال داشتن، جراحی کردن

operating

در گردش، فعال، عملیاتی، دایر، جاری، در حال کار

operating condition

وضعیت بهره‌برداری، وضعیت عملکردی، شرط بهره‌برداری

operating handbook

کتاب راهنمای راه‌اندازی، کتاب راهنمای استفاده

operating limit

محدوده کاربرد، محدوده عملکرد، محدوده بهره‌برداری

صفحه  966  از  1667