در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
office
اداره، دفتر، اداری، دفتری، مطب، مقام، منصب، پُست، شغل، وظیفه، کار
office (booking)
باجه بلیطفروشی
office (branch)
شعبه دفتر
office (drafting) [USA]
دفتر طرح [اصطلاح آمریکایی]
office (drawing)
دفتر نقشهکشی (طراحی)
office (Home)
وزارت کشور
office (lost property)
دفتر اموال گمشده
office (main post)
اداره پُست مرکزی
office (pawn)
امانتفروشی، بنگاه کارگشایی
office (post)
اداره پُست
office (registered)
دفتر اصلی شرکت، دفتر مرکزی شرکت
office (registry)
اداره ثبت، دفتر اسناد رسمی، محضر، دفترخانه، اداره ثبت احوال
office (ticket)
باجه بلیط، گیشه بلیطفروشی
office (tourist)
دفتر جهانگردی، اداره گردشگری
office (town planning)
اداره (دفتر) برنامهریزی شهری
office (traffic management)
اداره (دفتر) مدیریت ترافیک
صفحه 957 از 1667