در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

observe

دیدن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، مطالعه کردن، رعایت کردن، مراعات کردن، به جای آوردن، گزاردن، جشن گرفتن، برگزار کردن، اظهار نظر کردن

observer

مشاهده‌کننده، ناظر، بیننده، رعایت‌کننده، مراعات‌کننده

obstruct

بستن، مسدود کردن، بند آوردن (عبور و مرور)، متوقف کردن، مانع شدن، سد کردن

obstruction

راه‌بندان، انسداد، ایجاد مانع، ممانعت، گرفتگی، بستن، مسدودکردن، بسته شدن، مسدود شدن

صفحه  952  از  1667