در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

obligation

الزام، قید، وظیفه، تعهد، دین، اجبار

oblique

مورب، اریب، کج، مایل، غیر مستقیم، ضمنی

obliquity

کج بودن، مورب بودن، ضمنی بودن، غیر مستقیم بودن

obscuration

تاریک‌سازی، تارسازی، تیره‌سازی، مبهم‌سازی

obscure

تاریک، تیره، تار، مبهم، گنگ، پر ابهام، پیچیده، غامض، نامعلوم، گمنام، پنهان کردن، تار کردن، تاریک کردن، مبهم کردن، نامفهوم کردن

observance

رعایت، حفظ، مراعات (مقررات، رسوم و ...)، برگزاری، به جای آوردن، گزاردن، اقامه، آیین، مراسم

observation

مشاهده، ملاحظه، معاینه، حرف، نظر، اظهار نظر، قوه مشاهده

«‹ ۹۴۹  ۹۵۰  ۹۵۱ ۹۵۲ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۹۵۱ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰