در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

numerical a/

عددی، (مربوط به) عدد، رقمی، رقومی

oak

درخت بلوط، چوب بلوط، از چوب بلوط

obey v/

اطاعت کردن، تمکین کردن، فرمانبرداری کردن، اجرا کردن، عمل کردن (دستور)

object

شیء، چیز، موضوع،‌ اسباب، قصد، نیت، هدف، منظور، غایت، اعتراض کردن، مخالفت کردن، مخالف بودن، اعتراض داشتن

objective a/

منصفانه، بی‌طرفانه، عادلانه، برون‌گرایانه، منصف، بی‌‌طرف، عینی، واقعی، خارج از ذهن، هدف، غایت

obligate

ملزم کردن، موظف ساختن، واداشتن، مقید کردن

صفحه  950  از  1667