در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

narrow a/

باریک، کم‌پهنا، کم‌عرض، محدود، کوچک، ناچیز، ضعیف، کم، اندک، دقیق، مو شکافانه، باریک شدن، کم عرض شدن، کاهش یافتن، دقیق‌تر کردن، باریک کردن، عرض را کم کردن، محدود کردن

narrow section sign

تابلوی مقطع باریک، تابلوی باریک شدن قطعه (راه)

narrowing

باریک کردن، باریک شدن، کم عرض شدن، کاهش یافتن، کم شدن، محدود کردن، محدود شدن

nation

ملت، کشور، مملکت، قوم

national

ملی، همگانی، عمومی، سراسری، داخلی (مسایل، امور)، دولتی، تبعه

صفحه  924  از  1667