در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

mounted

اسب‌سوار، دوچرخه‌سوار، سواره

mounting

سوار کردن قطعات دستگاه، مونتاژ، نصب، فزاینده، رو به افزایش

movable

متحرک، قابل جابجایی، قابل حمل، منقول (حقوق)

صفحه  916  از  1667