در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
mountable median
جزیره میانی قابل عبور
mountain bike
دوچرخه کوهستان
mountain road
جاده کوهستانی
mountainous terrain
زمین کوهستانی
mounted
اسبسوار، دوچرخهسوار، سواره
mounted police
پلیس سوار
mounting
سوار کردن قطعات دستگاه، مونتاژ، نصب، فزاینده، رو به افزایش
mounting height
ارتفاع نصب
mounting of equipment
نصب تجهیزات
mounting of sign
نصب تابلو، نصب علامت
mouse [computer]
موس، موشواره [کامپیوتر]
mouth of sewer
دهانه مجرای فاضلاب
movable
متحرک، قابل جابجایی، قابل حمل، منقول (حقوق)
movable bridge
پل متحرک
move along [vehicle]
دستور حرکت، جلو رفتن، عقب رفتن [وسیله نقلیه]
move over to the right
منحرف شدن به سمت راست
صفحه 916 از 1667