در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

mounted

اسب‌سوار، دوچرخه‌سوار، سواره

mounting

سوار کردن قطعات دستگاه، مونتاژ، نصب، فزاینده، رو به افزایش

movable

متحرک، قابل جابجایی، قابل حمل، منقول (حقوق)

«‹ ۹۱۴  ۹۱۵  ۹۱۶ ۹۱۷ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۹۱۶ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰