در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

meet

ملاقات کردن، دیدن، مواجه شدن، روبرو شدن، (در ایستگاه) منتظر بودن، پاسخگو بودن، برآورد کردن، تأمین کردن، پیوستن، متصل شدن

meeting

گردهمایی، اجتماع، اجلاس، جلسه، نشست، انجمن، برخورد، ملاقات، دیدار

meeting point

محل ملاقات، محل جلسه، نقطه برخورد

melt

ذوب‌شدن، آب شدن، نرم شدن، حل شدن، ذوب کردن، آب کردن

member

عضو، نماینده، وکیل، عضو (سازه)

صفحه  881  از  1667