در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

measure

اندازه، مقدار، میزان، مقیاس، معیار، معیار اندازه‌گیری، مقیاس اندازه‌گیری، وسیله اندازه‌گیری، پیمانه، ملاک، محک، لایحه (مجلس)، اقدام، تمهید، تدبیر، طرح، ‌برنامه، اندازه‌گیری کردن، اندازه گرفتن، پیمانه کردن، ارزیابی کردن، برآورد کردن

measure (imperial)

اوزان و سنجش‌های قانونی کشورهای مشترک‌المنافع بریتانیا

measured

اندازه‌گیری شده، حساب شده، سنجیده، دقیق

measurement

اندازه‌گیری، اندازه، متره، سنجش

صفحه  876  از  1667